تبليغاتX
این جوابها به سوالت فکر نمی کنند...

سلام

1.

دو انگشتم

روی میز

یورتمه می روی تمام اتاق را          چهارپایه.

 

برمی گردم از فنجان قهوه

قهوه ای موهایت

و رد پایت روی پیراهنم                    نجیب.

 

(مرگ

یک سر شکافته شده است

با خون اضافی

و دو انگشت...)

ماشه را بچکان!.

 

2.منتظرم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 15:24 توسط مهدی حسن زاده |

سلام

1. اول این:

من یک دل داغ دیده ام،سارا جان

زخمی زفراق دیده ام،سارا جان

دارا و تو انار؟.....نه!..نه!

دیشب،

کابوس کلاغ دیده ام،سارا جان

2.دومی اینکه:

امروز تولد یه رفیق قدیمیه... اینم کادو و عیدیت با هم رفیق،

عاشقان گياهانند

که می رويند

ميمیرند

سبز می شوند

می ريزند

باران که می بارد چتر نمی خواهند

زمستان ها

بی کلاه و پالتو نپوشيده

می ايستند روی در روی و نگاه و برف

چشم در چشم يخبندان

بی شرمساری اندام برهنه شان از برگ

عاشقان گياهانند

که ريشه هايشان فرو رفته است

در کف دست من

در استخوان کتف تو

در جمجمه شکسته من

و اين خاطرات من و توست

که توت می شود يک روز

انار می شود گاهی

که ديروز انگور شده بود

که فردا زيتون و

تلخ .

                     بیژن نجدی

3.همین¤

4.منتظرم

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 13:50 توسط مهدی حسن زاده |