تبليغاتX
این جوابها به سوالت فکر نمی کنند...

دیوانه وار از دیوار کلمه هایی که تو نیستی را روی تمام خطهای خدا خط زده ام ..و خوب می توانم بزنم توی حرف که دهان می خواست بزرگتر از جمله....دلم برای مردی میمرد که در انتهای کوه شیرین زدم.!!..بعد از تیشه فرهاد شیرینی دادند به خسرو آدم خوبی نیست که نیست به آدمش چه ربط دارد که دارد خدا خواسته....نخواسته!!!...و مرگ همین اول است....

در ابتدا تو بود و خدا تو بود و تو خدا بودی...

به مرغ عشقم،نوید                                      بخواند،شاعر بخواند:

 فلش،رو به پایین / گریه

فکرت از اینجا آب می خورد

گم می شود توی تنم

و می تپی وقتی / استکان به مغزم میزند.

دست از آغوشت می ریزم

توی سیگار

حلقه می شوم دور انگشتت...،

دود می شوی.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 20:14 توسط مهدی حسن زاده |